محبوبم
دیر آمدی....
سالهاست دلم را به دست باد سپردم
تا که با عطر هر نسیم بوی مرا به مشام تو برساند
بوی دلتنگی های شبانه ام
عزیزم
دیر آمدی...
مدتی است که با نگاه بیگانه ام
و لحظه ها را سربه زیر طی می کنم
مبادا که درگیر چشمانی شوم
که آرزوی خوابهای بی هویتم شود
نازنینم
دیر آمدی...
از تابستان سالی که رفتی
چندین تیر و مرداد و شهریور گذشت
و من به هیچ پاییزی ایمان نیاوردم
چرا که بودن تو را برایم زیر سووال برد
حالا که آمده ای
مرا پیدا نخواهی کرد
من عازم سفر بی انتهای خاموش بی کسی شدم
نشانی هم ندارم
تو برای رسیدن به من
باید بازگردی و از ابتدا آغاز کنی
اگر توانستی قاعده دنیا را تغییر دهی
ایمان داشته باش
من پشت پنجره باغ احساست
عاشقانه انتظار را تماشا می کنم.....
نظرات شما عزیزان:
شراب که شدم بیا...
تو جام بیار...
من جان...
جام را خالی از جان کن،هراسی نیست...
فقط تو خوش باش...
همین مرا کافیست...
سبز باشید،عالی بود مثل همیشه
.gif)
دیر آمدی تا قد كشیدم با خاطراتی از تو در سر/دیر آمدی از باد و باران دیر آمدی سرباز آخر...
زیبا بود...
.: Weblog Themes By Pichak :.